تا به حال اسم باغموزهی کتیبهها یا همان پارک کتیبهها را شنیدهاید؟ آیا تا امروز به این مکان گردشگری سر زدهاید؟ اگر جزو آن دسته از نوجوانهایی هستید که دوست دارید وارد یک فضای کمی سحرانگیز شوید و کشف و جستوجو کنید، باید حتماً به این باغ سری بزنید.
باغ موزه کتیبهها در دل مجموعهی فرهنگی کاخ نیاوران قرار دارد. در این فضا مولاژی از کتیبههای دوران ایران باستان را قرار دادهاند تا بتوانید از نزدیک کتیبههای آن زمان را ببینید. البته همانطور که گفتیم، این کتیبهها مولاژ هستند یعنی یک نسخهی بزرگتر شده از اصل کتیبهها. با این حال، چنان ماهرانه ساخته شدهاند و خطوط باستانی روی آنها حک شده که با گشتوگذار میان آنها همچنان احساس میکنید به دوران باستان ایران برگشتهاید!
ما هم به همراه دکتر علی صابونچی، مدرس و دانشآموختهی رشتهی زبانهای باستانی ایران و جمعی از نوجوانها به این باغ سر زدیم. اگر میخواهید با حال و هوای پارک کتیبهها آشنا شوید این گزارش را دنبال کنید.

وقتی که خط اختراع نشده بود
زمانی که از سردر پارک کتیبهها گذشتیم و به محوطهی سرسبز آن قدم گذاشتیم دکتر صابونچی یک سؤال جذاب از ما پرسید: «زمانی که خط اختراع نشده بود، آدمها چطور اطلاعاتشان را ثبت میکردند؟»
اولین راهی که انسان دوران باستان میتوانست به وسیلهی آن اطلاعاتش را ثبت کند نقاشی بود. تا مدتها ثبت اطلاعات به همین شیوه بود تا اینکه انسان خط را اختراع کرد. اختراع خط، همان نقطهای است که تاریخ زندگی انسان به دو دوره تقسیم شد:
۱. دورهی قبل از اختراع خط (دورهی پیشاتاریخ)
۲. دورهی اختراع خط و پس از آن (دورهی پسا تاریخ یا تاریخی)
اما چرا به دورهای که خط اختراع شد دورهی تاریخی میگوییم؟ چون از این زمان به بعد انسان توانست تاریخ خود را ثبت کند.

اولین کتیبهای که در ایران کشف شد
ما اول از همه به سراغ کتیبهی سر پل ذهاب رفتیم؛ کتیبهای که متعلق به اقوامی بود که قبل از آریاییها در ایران زندگی میکردند. دکتر صابونچی دربارهی این کتیبه توضیح داد:
«یکی از قدیمیترین کتیبههایی که متعلق به ایران است در سر پل ذهاب کشف شد. این کتیبه نه برای آریاییها بلکه متعلق به اقوام بومی زاگرس است؛ یعنی اقوامی که قبل از آریاییها در ایران زندگی میکردند.
در این کتیبه یکی از بزرگترین پادشاهان زاگرس که توانسته بوده قدرت را به دست بگیرد دیده میشود. او در برابر خدای بزرگ ایستاده و دارد هدایایی تقدیم میکند.
ما در این کتیبه یکی از ابتداییترین انواع خطهای میخی را میبینیم که در دورهی باستان از آن استفاده میشده. دقت کنید که در الفبای میخی، برعکس الفبای فارسی نو، هر شکل یا نویسهای که میبینید نشاندهندهی یک حرف نیست، بلکه نشاندهندهی یک هجا است.
اگر خوب دقت کنید در این کتیبه حیوانهایی مانند سگ، پلنگ و بز در شمایلهای مختلف را میبینید که به ابتداییترین شکل ممکن کشیده شدهاند.»

زبان فارسی سه هزار سال قدمت دارد
زبانها باهمدیگر رابطهی مادری و خواهری دارند. یعنی ما یک زبان مادر داریم که چندین فرزند (زبانهای دیگر) دارد. رابطهی این زبانها باهم رابطهی خواهری است. بنابراین زبان فارسیای که ما همین حالا داریم با آن حرف میزنیم مادربزرگی داشته به اسم فارسی باستان و مادری به اسم فارسی میانه.
همزمان با زبان فارسی باستان زبان دیگری وجود داشت به نام اوستایی. این زبان که اکنون هم زبان دینی زرتشتیان است و کتاب اوستا به آن زبان نوشته شده، در زمان مخامنشیان زبان دربار بود. جالب است بدانید ما از هر سه دورهی زبان فارسی (یعنی فارسی باستان و اوستایی، فارسی میانه و فارسی نو) متن و سند در دست داریم. برای همین محکم و با سند میتوانیم بگوییم زبان ما سه هزار سال قدمت دارد!
سه زبان فارسی، چینی و یونانی زبانهایی هستند که سه تا چهار هزار سال از آنها سند وجود دارد. البته این به این معنی نیست که بقیه زبانها مثل عربی در دورهی باستان وجود نداشتهاند. بلکه به این معنی است که از دوران باستانی آن سند و متنی به امروز نرسیده است.

یکی از سندهای مهم زبان فارسی در پارک کتیبهها
«یکی از سندهای خیلی مهم زبان فارسی، کتیبهی داریوش در همدان (همان کتیبهی الوند) است. این کتیبه به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و اَکدی نوشته شده است. حالا چرا به سه زبان؟ در دوران باستان رسم بوده که کتیبهها را نه فقط به زبان خود آن سرزمین، بلکه به زبان پادشاهی قبل (عیلامیها) و زبان میانجی دنیا (اکدی) مینوشتند. منظورمان از زبان میانجی همان زبانی است که همهی مردم دنیا با آن باهم ارتباط میگیرند؛ مثل زبان انگلیسی که در حال حاضر زبان میانجی دنیا است.»
بعد از این توضیحات، دکتر صابونچی سطرهای اول کتیبهی داریوش را برایمان خواند:
«بَگَ وَزرَکَ اَهورَه مزدا. هیَ بومی اَدا. هیَ اَسمن اَدا.
یعنی: اهورا مزدا خدای بزرگ است. کسی که این سرزمین را خلق کرد. کسی که آسمان را خلق کرد.»

پادشاه ایران و فراتر از ایران!
سومین کتیبهای که در پارک کتیبهها با آن آشنا شدیم، کتیبهی شاپور ساسانی بود که به خط آرامی نوشته شده بود. دکتر صابونچی برایمان گفت:
«آرامیها اقوامی بودند که در شمال عربستان امروزی و جنوب عراق زندگی میکردند و مهمترین حرفهای که داشتند نویسندگی بود. آنها توانسته بودند خطهای گوناگونی را ابداع کنند که مردم جهان از آنها استفاده میکردند. خوب است بدانید خط عربی هم یک نوع خط آرامی است.
وقتی به این کتیبه که به خط فارسی باستان و آرامی نوشته شده خوب نگاه میکنید متوجه میشوید که شباهتهای بسیاری میان نویسههای خط آرامی با فارسی وجود دارد.
حالا بیایید چند سطر ابتدایی این کتیبه را بخوانیم. در این کتیبه نوشته شده: «من شاپور شاهنشاه ایران و اَنیران هستم. پدرم اردشیر هم شاه بود.»
شاپور در این کتیبه، بعد از معرفی خود و خاندانش، میگوید چه سرزمینهایی را فتح کرده و بر آنها پادشاهی کرده. سرزمینهای تحت پادشاهی او از چین شروع میشدند و تا فلسطین و لبنان امروزی را در برمیگرفتند. یعنی عراق، جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکیه هم بخشهایی از پادشاهی ایران بودند. برای همین میگفت من هم پادشاه ایرانیها و هم پادشاه غیر ایرانیها (اَنیران) هستم.
کتیبههای شاپور (واقع در کعبهی زرتشت در استان فارس) به سه زبان فارسی میانه، پارتی و یونانی نوشته شدهاند.»

آیا فقط پادشاهها کتیبه داشتند؟
«جالب است بدانید با اینکه فقط پادشاهان میتوانستند کتیبه داشته باشند از بعضی از شخصیتهای دورهی باستان هم کتیبه باقی مانده. یکی از این شخصیتها کَرتیر است که حدود ۸۰-۷۰ سال موبد (روحانی) بزرگ ایران بوده و در زمان ۷ پادشاه میزیسته. قدرت و ثروت کرتیر آنقدر زیاد بود که حتی میتوانست پادشاه را عوض کند. پس حالا متوجه میشوید چرا او هم مثل پادشاهها کتیبه داشت؛ چون قدرتش دستِ کمی از پادشاهان نداشته!
وقتی متن کتیبهی کرتیر را میخوانید متوجه میشوید که او در این کتیبه خودش را معرفی کرده و میگوید چه کسی هست، بر سر مردمی که به او اعتقاد نداشتند چه بلایی آورد و آنهایی را که به او بابت آتشکده خراج ندادند تنبیه کرد.»

زبانشناسان چطور توانستند کتیبهها را بخوانند؟
حالا حتماً یک سؤال خیلی مهم برایتان مطرح شده که زبانشناسان برای اولینبار چطور توانستند این الفبا را رمزگشایی کنند و کتیبهها را بخوانند؟
رمزگشایی کل خطهای میخی جهان از روی کتیبهی فارسی باستان داریوش در بیستون (در کرمانشاه)، آن هم با یک کلمهی «شاه» انجام شد. در زمان قاجار، محققهای مختلفی که به ایران میآمدند میدیدند که ایرانیها روی دیوارهایشان خطوطی رسم کردهاند. آنها با اجازهی پادشاه روی دیوارها داربست زدند و عین آنچه را که میدیدند نقاشی کردند تا بتوانند اطلاعات را ثبت کنند. داریم از زمانی حرف میزنیم که گروههای محقق حتی امکان عکاسی هم نداشتند.
محققها متوجه شدند اشکالی که در این کتیبهها در ستونهای مجزا نوشته شدهاند باهم فرق دارند. بنابراین فهمیدند نوشتهها باید متعلق به سه زبان باشند. بعد دیدند یکی از آنها نسبت به آن دوی دیگر سادهتر بهنظر میرسد (یعنی همان خط فارسی باستان). برای همین تصمیم گرفتند که ابتدا روی این خط کار کنند.
آنها دیدند یکسری نویسه وجود دارد که به شکل میخ کج است و مدام هم تکرار میشود. گفتند ایرانیها از این شیوه در اوستا هم استفاده کردهاند. پس این نویسه احتمالاً کلمهها را از هم جدا میکند. بعد در کتیبهی تخت جمشید متوجه شدند یکی از این میخها هم که بین دو خط کج است مدام تکرار میشود. از طرفی، همان زمان توانسته بودند کتیبههای دوران ساسانی را که به خط فارسی میانه بود بخوانند و از آنجا فهمیده بودند ایرانیها کتیبههایشان را اینطور مینویسند که «من فلانی پسر فلانی هستم». گفتند پس این نویسهی میخ که بین دو خط کج مدام تکرار میشود باید اسم خاص باشد.
به این ترتیب، زبانشناسان ۱. از روی نویسههایی که تکرار میشد ۲. از روی الگوی کتیبههای دوران میانه و ۳. با کمک خط اوستایی توانستند خط میخی را شناسایی کنند. البته این فرآیند حدود صد سال طول کشید و اینطور نبود که خط فارسی باستان خیلی راحت کشف شود.

بعد از اینکه توضیحات دکتر صابونچی تمام شد حس عجیبی داشتیم. حالا که میدانستیم روی آن سنگهای بزرگ چه چیزهایی نوشته شده است و حتی آوای کلمههای آن زبانهای باستانی را هم شنیده بودیم، احساس میکردیم این فضا چقدر سحرانگیز و باشکوه است.
با اینکه دلمان نمیخواست از آن فضای خاص بیرون برویم اما زمان رفتن رسیده بود. بنابراین با ذهنی پر از کلمههای باستانی و شور و اشتیاقی بسیاری برای کشفکردن از پارک کتیبهها بیرون آمدیم با این فکر که در اولین فرصت، یکبار دیگر به آنجا سر بزنیم و دوباره خودمان را به دست گذشتههای سحرانگیز بسپاریم!

