سلام؛ من زیبام

نقد و معرفی فیلم زیبا صدایم کن

یاسمن رضائیان، سردبیر/ احسان خان‌محمدی، مشاور حوزه‌ی نوجوان:

 

«نگران نباش، بعضی چیزا خودشون درست می‌شن. بعضی چیزا هم هیچ‌وقت درست نمی‌شن. اما تو باید همچنان ادامه بدی.»

این جمله‌ها برای کسی که به تماشای فیلم زیبا صدایم کن نشسته آشناست. این فیلم که براساس کتاب زیبا صدایم کن نوشته‌ی فرهاد حسن‌زاده ساخته شده، امسال در چهل و سومین جشنواره‌ی فیلم فجر اکران شد.

پدر زیبا در آسایشگاه بیماران روانی بستری است. او سال‌های زیادی است که زیبا را ندیده و حالا روز تولد ۱۶ سالگی دخترش تصمیم می‌گیرد از آسایشگاه مرخصی بگیرد تا در این روز مهم کنار زیبا باشد. اما وقتی با مخالفت مسئولان آسایشگاه مواجه می‌شود تصمیم می‌گیرد فرار کند، با این حال، می‌داند این فرار یک روزه است و شب به آسایشگاه برمی‌گردد.

 

زیبا صدایم کن فیلمی با دغدغه‌های قابل لمس و باورپذیر

در فیلم زیبا صدایم کن شما یک صبح تا شب را همراه با زیبا و خسرو، پدر زیبا، در خیابان ولیعصر تهران می‌گذرانید و با آن‌ها ماجراها و روزمرگی‌های گوناگونی را تجربه می‌کنید؛ از دیدن دعواهای خیابانی تا گرفتن حقوق عقب‌افتاده‌ی زیبا از کارفرمایش، از پیداکردن خانه برای زیبا تا خریدن لباس برای خسرو، از سرک‌کشیدن به مدرسه‌ی زیبا تا پیداکردن داروهای پدر، همه در یک روز پرماجرا اتفاق می‌افتند.

همه‌ی این تجربه‌ها به آنچه مخاطب فیلم روزانه با آن‌ها سروکار دارد شبیه یا نزدیک است. برای همین است که می‌شود با این فیلم ارتباط برقرار کرد.

 

فیلمی هم برای نوجوان‌ها هم برای بزرگسالان

مخاطب فیلم زیبا صدایم کن هم نوجوان‌ها هستند و هم بزرگسالان. این فیلم اقتباسی آن‌قدر قوی ساخته شده است که نه مخاطب نوجوان و نه مخاطب بزرگسال از تماشای آن خسته نمی‌شوند. در واقع می‌توان گفت این فیلم «به‌اندازه» نوجوانانه و نیز بزرگسالانه است.

دلیل این موفقیت کم‌نظیر کنار هم قرار گرفتن نویسنده و کارگردان کاربلد است؛ فرهاد حسن‌زاده نویسنده‌ی نام‌آشنای ادبیات نوجوان است و رسول صدرعاملی نیز فیلم‌های نوجوانانه‌ی به‌یادماندنی‌ای مانند «من ترانه ۱۵ سال دارم» و «دیشب بایاتو دیدم آیدا» را در کارنامه‌اش دارد.

این فیلم هیچ سکانس اضافه‌ای ندارد و هر سکانس مانند تکه‌ای از پازل است که زندگی زیبا و خسرو را روایت می‌کند و به مخاطب کمک می‌کند سکانس به سکانس به این زندگی نزدیک‌تر شود. برای همین است که اگرچه مدت‌زمان فیلم نزدیک به دو ساعت است، شما از نشستن روی صندلی سینما و دنبال‌کردن فیلم خسته نمی‌شوید.

 

شخصیت‌هایی هوشمند که رابطه‌ی از دست رفته را می‌سازند

اگرچه در این فیلم شخصیت‌های متعددی حضور دارند اما ماجرا پیرامون دو شخصیت اصلی داستان یعنی زیبا و خسرو می‌گردد. فیلم‌برداری و تدوین نیز به‌گونه است که تمام حواس تماشاگر به این دو شخصیت معطوف می‌شود و بقیه‌ی بازیگرها در پس‌زمینه قرار می‌گیرند.

زیبا، نوجوانی جسور و در عین حال مسئولیت‌پذیر و محکم است. او حقیقت را واضح و روشن به دیگران یادآوری می‌کند اما لحنش به گونه‌ای نیست که بگوییم شخصیتی گستاخ دارد. اگرچه رابطه‌ی زیبا با پدرش در اوایل فیلم سرد است (آن‌هم به این دلیل که سال‌ها از هم دور بوده‌اند و هیچ‌وقت نتوانسته‌اند رابطه‌شان را شکل بدهند) اما زیبا آن‌قدر هوشمند است که می‌تواند وضعیت را مدیریت کند و تا پایان فیلم رابطه‌ای قابل قبول می‌سازد.

از طرفی دیگر، شخصیت پدر نیز با پدرهای تیپیکالی که می‌شناسیم فرق دارد. خسرو، پدری است که احساسات و محبتش را نشان می‌دهد و در مقابل هر واکنش هیجانی زیبا، با مدارا و ملایمت با او صحبت می‌کند تا گره باز شود. بنابراین، در ساختن این رابطه‌ی از دست رفته، پدر نیز به اندازه‌ی دختر نوجوان هوشمند است.

این شخصیت‌پردازی قوی از دل خود کتاب و از قلم فرهاد حسن‌زاده بیرون آمده است و رسول صدرعاملی هم با هنرمندی تمام آن را به نمایش گذاشته است.

بازیگر نقش خسرو، امین حیایی و بازیگر نقش زیبا، ژولیت رضاعی است؛ بازیگر نوجوانی که برای اولین‌بار است او را در فیلمی می‌بینیم. با این حال، بازی‌اش حرفه‌ای و تحسین‌برانگیز است.

 

سکانس‌هایی که در ذهن‌مان می‌مانند

یکی از زیبایی‌های این فیلم سکانس‌های معناگرای آن است. مثلاً در یکی از صحنه‌ها می‌بینیم خسرو و زیبا در پیاده‌رو، اما خلاف جهت یک‌دیگر، روی نیمکتی نشسته‌اند. خسرو به ویترین مغازه‌ی اسباب‌بازی فروشی نگاه می‌کند و اشک می‌ریزد اما زیبا به خیابان نگاه می‌کند و منتظر اشکان است که بیاید و آن‌ها را به بنگاه املاک ببرد تا خانه‌ی جدید را تحویل بگیرند. در واقع، خسرو در حسرت گذشته‌ و اسباب‌بازی‌هایی است که نتوانسته برای دخترش بخرد اما زیبا پشت به مغازه‌ی اسباب‌فروشی (و در واقع، پشت به گذشته) نشسته است و به آینده فکر می‌کند.

 

جریان طبیعی زندگی همین است…

فیلم زیبا صدایم کن فیلمی پر از واقعیت‌های زندگی است؛ تلاش‌های پی‌در‌پی و شکست‌خوردن‌ها، ناامید شدن‌ها و باز ادامه‌دادن‌ها، احساس تنهایی‌کردن و باز امیدوار شدن و البته خوش‌بخت‌بودن‌ها.

این فیلم درباره‌ی تلاش‌کردن، درباره‌ی پیروز شدن و درباره‌ی خوش‌بخت‌بودن شعار نمی‌دهد بلکه به شکلی هنرمندانه و واقع‌بینانه آن را نشان می‌دهد. و البته که ما از فیلمی که از دل داستانی نوجوانانه بیرون آمده همین انتظار را داریم؛ تلاش‌کردن، امیدوار بودن و با همه‌ی سختی‌ها، باز هم پیروز شدن. چون این ویژگی دوران نوجوانی است و نوجوان‌ها، زمانی که همچنان امیدوارند و برای هدف‌هایشان می‌جنگند، خود واقعی‌شان هستند و شعار نمی‌دهند.

ما نیز شادی تماشای این فیلم را مدیون فرهاد حسن‌زاده هستیم که می‌تواند از دنیای نوجوان بنویسد و وامدار رسول صدرعاملی هستیم که می‌تواند دنیای نوجوان را به تصویر بکشد.

ماکاپ کتاب زیبا صدایم کن

 

error: Content is protected !!
اگر نیاز دارید راهنمایی بیشتری دریافت کنید، این فرم را پر کنید. همکاران ما با شما تماس می‌گیرند تا زمان ملاقات با مشاور را هماهنگ کنند.