یاسمن رضائیان، سردبیر/ احسان خانمحمدی، مشاور حوزهی نوجوان:
«امروز از دندهی چپ بلند شده است!» این جملهای است که شاید آن را از بزرگترهایتان شنیده باشید. بله، روزهایی هست که ما حوصلهی هیچچیز و هیچکس را نداریم و دست و دلمان به هیچ کاری هم نمیرود. در همین روزهاست که بزرگترها این جمله را به ما میگویند.
در این روزها معمولاً خودمان هم دلیل حال بدمان را نمیدانیم. بعد حتی ممکن است به این فکر کنیم که کلی تکلیف دارم که باید انجام بدهم اما اصلاً حس و حالش را ندارم که سراغشان بروم.
البته بزرگترها هم گاهی خودشان از دندهی چپ بلند میشوند! شاید برایتان این اتفاق افتاده باشد که میخواهید از مادرتان اجازه بگیرید تا آخر هفته با دوستانتان به گردش بروید. ولی میبینید مادرتان حالش خوب نیست و منصرف میشوید. بعد هم با خودتان فکر میکنید: «زمانی خواستهام را مطرح میکنم که شاداب و سرخوش باشد.»
خب حالا واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟ موضوع این است که خلق و خو یا مود (mood) شما عوض شده است. بله، همان مودی که همه یکسره از آن حرف میزنیم و در کپشنهای اینستاگرامیمان هم زیاد آن را مینویسیم.
اینکه «خلق و خو یا مود چیست؟»، «به چه کاری میآید؟»، «چه تأثیری روی ما و زندگیمان دارد؟» و «چرا باید به آن توجه کنیم؟» موضوعاتی هستند که در این مقاله دربارهی آنها صحبت کردهایم.
خلق و خو چیست؟
خلق و خو یک حالت هیجانی پایدار است. دربارهی اینکه چرا پایدار است و چه تفاوتی با هیجان، عواطف و احساسات دارد در ادامه صحبت خواهیم کرد. اما در یک تعریف ساده «به حال و هوا و حس و حالی که تجربه میکنید خلق و خو گفته میشود.» مثلاً بعضی از روزهای حس میکنید سر حال نیستید یا کِیفتان کوک نیست. بعد حتی ممکن است حس و حال منفی بگیرید و شروع کنید به گیردادن و غرزدن. در این روزها مود شما «پایین» است.
حتماً برعکس این حالت را هم تجربه کردهاید. روزهایی که بیدلیل خاصی حالتان خیلی خوب است و حتی کلی از کارهای عقبافتادهتان را هم انجام میدهید. تازه به خواهر یا برادر کوچکترتان هم در درسهایش کمک میکنید. این روزها همان روزهایی است که احتمالاً بزرگترها این جمله را به شما میگویند: «آفتاب از کدوم طرف در اومده که مهربون شدی؟!»
خلق و خو یا مود چه ویژگیهایی دارد؟
حالا این مودی که یکسره، این طرف و آن طرف، در مدرسه و در اینستاگرام، از آن حرف میزنیم چه ویژگیهایی دارد؟
۱. فقط خودتان میتوانید آن را کشف و بیان کنید.
۲. خود به خود تغییر میکند بدون آنکه دلیلش را بدانید.
۳. روی طرز فکر و قضاوتهای شما تأثیر میگذارد.
۴. تعیین میکند به چه چیزی توجه کنید، چه چیزی یاد بگیرید و عملکردتان در یک موقعیت خاص چگونه باشد.
حالا بیایید دربارهی این چهار ویژگی کمی صحبت کنیم:
حسی و حالی است که فقط خودتان میتوانید از آن سر در بیاورید
اطرافیان شما روی ظاهر یا رفتارتان نمیتوانند مودتان را تشخیص بدهند و فقط خودتان متوجه آن میشوید (البته مود روی رفتار شما تأثیر میگذارد. بنابراین دیگران درنهایت از روی رفتارهایتان متوجه میشوند خلقوخویتان چگونه است. اما تا وقتی آن را با رفتارهایتان نشان ندهید دیگران متوجه آن نمیشوند).
مثلاً شاید برایتان پیش آمده باشد که دوستتان به شما گفته: «امروز سرحال به نظر نمیرسی.» اما شما وقتی به احوالتان توجه میکنید، با تعجب پاسخ میدهید: «نه، خیلی هم پرانرژی هستم. چرا همچین فکری میکنی!»
میبینید؟ دیگران دربارهی تشخیص خلقوخوی ما اشتباه میکنند.
ممکن است حال و هوای شما خود به خود تغییر کند بدون آنکه دلیلش را بدانید
شاید شما هم روزهایی را تجربه کرده باشید که مثلاً اول صبح کمانرژی بودهاید و حتی حوصله نداشتید از تختتان بیرون بیایید، اما ظهر همان روز یکدفعه شاداب و پر انرژی شدید و کلی کار انجام دادید؛ این در حالتی است که نزدیک به ظهر هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است که باعث شادابیتان شده باشد. بنابراین حس و حالتان خود به خود تغییر کرده است.
خلق و خو روی طرز فکر و قضاوتهای شما تأثیر میگذارد
خلقوخو تقریباً میتواند همهی رفتار و فکرهایی را که دارید تحت تأثیر قرار بدهد. به این مثال دقت کنید: دوستتان در آینه مشغول وارسی (برانداز کردن) خودش است. اگر حس و حال خوبی داشته باشید ممکن است آن را یک کار شخصی به حساب بیاورید اما وقتی سرحال نباشید و فاز منفی گرفته باشید ممکن است او را آدم مغروری بدانید که بیش از حد به خودش مینازد. بنابراین ممکن است در دلتان همچین جملهای هم بگویید: «اوه، باشه تو خوبی. چقدرم خودشو قبول داره!»
قضاوت ما، وقتی مودمان پایین است، فقط به آدمهای اطرافمان محدود نمیشود. بلکه نگاه ما به جهان و محیط اطرافمان را هم شکل میدهد. مثلاً وقتی فاز منفی داریم ممکن است خطرها را نزدیکتر حس کنیم و زمانی که داریم در خیابان راه میرویم به این فکر کنیم الآن است که یک دزد بیاید و گوشی مرا بزند. یا اگر در حیاط مدرسه باشیم و ناظم را ببینیم با خودمان بگوییم: «الآن میآید و یک گیری به من میدهد!» اما اگر فاز مثبتی داشته باشیم و خوشبین باشیم، حتی ممکن است خطرها را دورتر حس کنیم و مثلاً وقتی شب در خیابانی خلوت باشیم باز هم نگران نباشیم که دزد ممکن است به ما بزند.
بنابراین ما در زندگی به خوشبینی نیاز داریم. اما آیا هر نوعی از خوشبینی خوب است؟ یا اینکه خوشبینی باید واقعبینانه باشد؟ برای اینکه بدانید چرا نیاز است خوشبین باشیم و بدانید خوشبینی واقعبینانه چیست، مقالهی خوشبینی را بخوانید.
تعیین میکند به چه چیزی توجه کنید، چه چیزی را یاد بگیرید یا به یاد بیاورید
ذهن ما متناسب با خلقوخویی که تجربه میکند و متناسب با حال و هوایی که در آن قرار دارد، خاطرات همجنس آن حال و هوا را با سرعت بیشتری به یاد میآورد. ذهن ما گاهی حتی از این هم فراتر میرود؛ او انتخاب میکند چه چیزی را بشنود، چه چیزی را مشاهده کند و چه چیزی را کنار بگذارد!
مثلاً اگر حس غم داشته باشید، با همین غم و اندوه و بدبختی به محیط اطرافتان نگاه میکنید و همهچیز را غمناک میبینید. برعکس، اگر سرخوش باشید، همهچیز برایتان عالی به نظر میرسد.
حالا یک نکتهی مهم و جالب: اینکه به چه چیزی توجه کنید و چه خاطرهی را به یاد بیاورید، روی یادگیری شما هم تأثیر میگذارد! چطوری؟ اینجوری:
وقتی معلمی در نظر شما فردی باحال و پرانرژی است و حس بهتری به او دارید، با آرامش بیشتری در کلاسش حاضر میشوید و بادقت به سؤالات درس او پاسخ خواهید داد. یا وقتی سرحال و قبراق باشید و فازتان مثبت باشد، وقتی وارد کلاسی میشوید که همه آن را کسلکننده میدانند، متوجه میشوید بر خلاف نظر همکلاسیهایتان کلاس برای شما جذاب و مفید است.
یا یک مثال باحالتر! به زنگ آخر مدرسه فکر کنید. همان زنگی که میدانید بعد از آن به خانه میروید و میتوانید استراحت و کمی بازی کنید. معمولاً زنگ آخر همیشه انرژی بیشتری داریم و با آرامشی بیشتر در کلاس حضور داریم. دلیلش همین است؛ همین فاز مثبت؛ همین که میدانید بعدش به یک حالت مطلوب و دلخواه میرسید!
حالا که فهمیدیم خلق و خو و فازمان چه تأثیری روی طرز فکر ما و زندگیمان دارد، میتوانیم به این سؤال پاسخ دهیم که «شناخت حس و حال و فازمان به چه دردی میخورد و چرا باید به آن توجه کنیم؟»
چرا باید به فازمان توجه کنیم؟ آیا خلق و خو روی موفقیتمان تأثیر میگذارد؟
خلق و خو میتواند بر عملکرد و طرز فکر شما در یک موقعیت خاص تأثیر بگذارد. همچنین انتخاب فاز مناسب میتواند در کنترل موقعیتی که در آن هستید به شما کمک کند.
مثلاً تصور کنید امروز بعدازظهر باید در یک مسابقهی شنا شرکت کنید. مسابقهای که نتیجهی آن روی جایگاهتان در تیم تأثیر میگذارد. کدام روحیه و طرز فکر به شما کمک میکند تا عملکرد بهتری داشته باشید؟
حالت اول: فاز نگران
مدام به این فکر میکنید اگر شکست بخورید شاید جایگاهتان را در تیم از دست بدهید.
حالت دوم: فاز عصبانی و پریشان
به این فکر میکنید که شنا شما را از سایر کارهایی که دوست دارید انجام بدهید دور نگه داشته است. مسابقهی امروز هم باعث شده است در کارهای روزانهتان تداخل به وجود بیاید. بنابراین وضعیت طوری است که انگار باید بهزور این مسابقه را بدهید.
حالت سوم: فاز اعتماد به نفس
به این فکر میکنید اگر تلاشتان را بکنید و بهترین عملکرد را داشته باشید شانس خوبی وجود دارد که برنده شوید و در تیم جایگاه خوبی به دست آورید.
از بین این حالتها کدام را انتخاب میکنید؟ قطعاً حالت سوم. ولی اگر در فاز اول یا دوم هم بودید جای نگرانی نیست. چون میتوانید فازتان را تغییر بدهید.
اینکه یک نفر بتواند خلقوخوی مناسب یک موقعیت را شناسایی و انتخاب کند، از زیرمجموعهی مهارتهای هوش هیجانی است. بنابراین وقتی عنوان «مهارت» به آن میدهیم یعنی میتوانیم آن را یاد بگیریم و به کار ببریم.
چگونه خلق و خوی خودمان را شناسایی و انتخاب کنیم؟
خب، حالا که متوجه شدیم خلقوخوی مناسب میتواند در موفقیت ما تأثیرگذار باشد، این سؤال مهم پیش میآید که چگونه حس و حالمان را بشناسیم یا چگونه بفهمیم الآن چه مودی داریم.
مرحلهی اول: آگاه باشید همین حالا چه حس و حالی دارید
برای آنکه مود خودتان را تغییر بدهید اول باید حس و حالی را که دارید خیلی دقیق شناسایی و کشف کنید و ببینید این خلق وخو برای موقعیتی که دارید مناسب هست یا نه.
برای اینکه تشخیص دهید همین حالا چه فازی دارید به این فکر کنید که همین حالا چه احساسی دارید. بعد از خودتان بپرسید «چرا» این احساس را دارید. این کار را با صدای بلند انجام دهید. بله، با صدای بلند به خودتان توضیح بدهید الآن چه حسی دارید و دلیل آن چیست. این خیلی مهم است که شما بتوانید احساستان را در قالب کلمات بیان کنید. همچنین مهم است خودتان صدای خودتان را بشنوید، چون در این حالت است که میتوانید فازتان را بشناسید.
مثلاً بگویید: «وای، من الآن واقعاً ناراحت هستم.» یا «من واقعاً احساس تنهایی میکنم.» نگویید: «من الآن حالم بد است.» از کلماتی استفاده کنید که احساستان را درست و دقیق توصیف میکنند.
این حرفها را هم میتوانید خودتان به خودتان بگویید و هم میتوانید به یک دوست بگویید.
مرحلهی دوم: برای کشف خلق و خوی خود، آنچه را احساس میکنید بپذیرید
خیلی از ما عصرهای جمعه احساس بیحوصلگی میکنیم، چون ناچاریم در خانه بمانیم و حوصلهمان سر میرود. شاید هم مجبوریم در خانه بمانیم تا درس بخوانیم؛ چیزی که باعث میشود اعصابمان خرد شود. این خیلی طبیعی است که شما چنین احساسهایی داشته باشید و هیچ اشکالی هم ندارد که چنین احساسی دارید. اما یک نکتهی مهم: شما مجبور نیستید این احساس را در خودتان حفظ کنید. اگر احساستان را درست بشناسید و آن را بپذیرید، بعد میتوانید تغییرش بدهید و کاری کنید که حالتان بهتر شود.
مرحلهی سوم: تشخیص بدهید در این موقعیتی که هستید باید چه خلق و خویی داشته باشید
بیایید به همان مثال مسابقهی شنا برگردیم. ما فهمیدیم اگر قرار است در مسابقه برنده شویم باید فاز اعتماد به نفس بگیریم چون در آن موقعیت، فازهای دیگر، مانند فاز پریشانی هیچ کمکی به ما نمیکند.
یا تصور کنید لازم است برای امتحان فردا درست و حسابی درست بخوانید. پس باید فاز بیحوصلگی را کنار بگذارید و فاز حواسجمعی به خودتان بگیرید تا بتوانید بادقت مطالعه کنید.
تشخیص اینکه در هر موقعیتی باید چه فازی داشته باشیم اصلاً سخت نیست. فقط کافی است یک دقیقه به این فکر کنید که کدام احساس به شما کمک میکند به هدفتان برسید.
ما در این مقاله فهمیدیم خلقوخو یا مود چیست و چه تأثیر بر زندگی و موفقیتمان دارد. همچنین یاد گرفتیم چطور باید مودمان را شناسایی کنیم. اما یک موضوع مهم باقی مانده است: «چطور مود خودمان را از منفی به مثبت تغییر بدهیم؟ اصلاً این کار شدنی است؟» اینها سؤالاتی هستند که در مقالهی فازت را مثبت کن به آنها جواب دادهایم.

