معرفی کتاب داستان باورنکردنی هانا کمپ

هانا، فرار می‌کنی یا می‌مانی؟!

یاسمن رضائیان، سردبیر:

 

خیلی از ما در نوجوانی برای یک‌بار هم که شده با خودمان فکر کرده‌ایم: «هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند.» یا «هیچ‌کس مرا دوست ندارد.» حالا این «هیچ‌کس» گاهی خانواده است و گاهی افراد بزرگسال دیگر. اما در نهایت، فهمیده‌ایم که این‌طور نیست.

هانا کِمپ هم یکی از همین نوجوان‌ها است. با این تفاوت که او تقریباً دارد درست فکر می‌کند! کودکی هانا و اتفاقاتی که در روزهای نوجوانی‌اش می‌افتند باعث شده دیگران واقعاً درباره‌ی او اشتباه فکر کنند.

هانا، فرزندخوانده‌ی خانواده‌ی کِمپ است. مؤسسات حمایت از کودکان، وقتی هانا چهارساله بود، او را از مادرش گرفتند و سرپرستی‌اش را به خانواده‌ی کِمپ سپردند. اینکه چه اتفاقی برای هانا افتاده بود که چنین تصمیمی برای زندگی‌اش گرفته شد، موضوعی است که مانند تکه‌های پازل لابه‌لای صفحات کتاب پنهان شده است و خواننده باید فصل به فصل، تکه‌های این پازل را کنار هم بچیند تا واقعیت را دریابد.

اینکه هانا در فضاهای بسته احساس خفگی می‌کند و اسم عروسک دوران بچگی‌اش مکس است، سرنخ‌های مهمی هستند که در داستان بارها تکرار می‌شوند و شما را کنجکاو می‌کنند تا بدانید در گذشته برای هانا چه اتفاقی افتاده است.

 

یک کتاب‌خانه‌ی سیار عجیب

ماجرای اصلی داستان از روزی شروع می‌شود که هانا اتوبوسی را می‌بیند که کنار خیابان پارک شده است. اتوبوس، درواقع، یک کتاب‌خانه‌ی سیار است و حالا، این‌طور که به نظر می‌رسد، به شهر هانا آمده است. یک کتابخانه‌ی سیار؛ برای هانا که عاشق کتاب‌ها است، این کتاب‌خانه همان چیزی است که می‌تواند بسیار وسوسه‌کننده و جذاب باشد. بنابراین وارد اتوبوس می‌شود. اما به محض ورود متوجه می‌شود این کتاب‌خانه، با آن کتابدار عجیبش، به سایر کتاب‌خانه‌های سیار شباهت ندارد.

با این حال، هانا یکی از کتاب‌ها را برمی‌دارد و شروع می‌کند به خواندن. فقط کافی است چند صفحه جلو برود تا… امکان ندارد! در این کتاب داستان واقعی زندگی یکی از بچه‌های مدرسه نوشته شده است. این یعنی همه‌ی کتاب‌های این کتاب‌خانه همین‌طورند؟ آیا کتابی هست که داستان زندگی هانا در آن نوشته شده باشد؟ اگر بله، هانا چطور می‌تواند آن کتاب را پیدا کند و سر در بیاورد در گذشته برایش چه اتفاقاتی افتاده است؟

 

یک نوجوان جست‌وجوگر و نه عصیان‌گر، شخصیت اصلی داستان باورنکردنی هانا کمپ

هانا تصویر مبهمی از مادر واقعی‌اش در ذهن دارد. برای همین همیشه دوست داشته یک روز بتواند او را ببیند و با او درباره‌ی موضوعات گوناگون حرف بزند. حتی چندین بار فکر کرده بود باید از آن شهر فرار کند و به شهر کودکی‌هایش برود؛ این‌طوری شاید می‌توانست مادرش را پیدا کند.

اگرچه خیلی از بزرگ‌ترها این رفتار و سایر رفتارهای هانا را به پای عصیان‌گر بودن او می‌گذارند، اما واقعیت این است که هانا نوجوانی جست‌وجوگر است و می‌خواهد از حق خودش دفاع کند. و این ساده‌ترین حقی است که باید به او داده شود: هانا باید از گذشته‌اش مطلع باشد!

برای همین احتمالاً زمانی که داستان را شروع می‌کنید، شما هم احساس می‌کنید با نوجوانی روبه‌رو هستید که نمی‌توانید از کارها و افکارش سر در بیاورید و با او ارتباط بگیرید. اما همین که داستان کمی پیش می‌رود می‌بینید این نوجوان، شخصیتی چهارچوب‌مند و منطقی دارد. شاید همین منطقی‌بودن باشد که او را به‌اشتباه، عصیان‌گر و گستاخ نشان می‌دهد.

 

خانواده و یک دوراهی عاطفی بزرگ

خانواده، موضوعی است که در این کتاب به‌خوبی به آن پرداخته شده است. هانا در اصل دو خانواده دارد. یکی مادری که از چهار سالگی به بعد دیگر او را ندیده است و دیگری خانم و آقای کِمپ که از همان زمان کودکی سرپرستی هانا را قبول کرده‌اند. اما زمانی که سر و کله‌ی جاسمین، مادر اصلی هانا، به شکل عجیبی پیدا می‌شود هانا در دوراهی بزرگی اسیر می‌شود: کدام را انتخاب کند؟ آیا باید همراه جاسمین به هرجایی که او می‌گوید فرار کند؟ یا باید کنار خانواده‌ای بماند که سال‌ها از او مراقبت کرده‌اند؟

سردرگمی هانا در نقطه‌ای از داستان به اوج می‌رسد. همان‌جا که جاسمین از او می خواهد همراهش برود و هانا باید تصمیم بگیرد. آنجا هانا با خود چنین حرف‌هایی را می‌زند:

«شاید چون نمی‌خواهم رفتنشان را ببینم. شاید چون حق با جاسمین است و نمی‌توانم تنها آدم‌هایی که مرا می‌خواهند از دست بدهم، حتی اگر واقعی نباشند.

ترجیح می‌دهم احمق باشم، نه تنها.»

 

داستان باورنکردنی هانا کمپ داستانی پیچیده، متفاوت و نفس‌گیر اما باورپذیر

هانا تنها است. اما تنهایی او نشانه‌ی ضعف نیست. اگرچه همیشه دوست داشته کسی باشد که بتواند با او بدون نگرانی از چیزهایی که در ذهنش می‌گذرد حرف بزند، اما باز هم قوی است و می‌تواند اوضاع را رو‌به‌راه کند. همین ویژگی باعث می‌شود هانا در نگاه ما جسورتر و شجاع‌تر به نظر بیاید و کنجکاو باشیم که داستانش را دنبال کنیم تا بدانیم بالاخره چه اتفاقی می‌افتد.

و واقعیت این است که در این داستان عجیب اما در عین حال باورکردنی، اتفاقات پیچیده‌ای می‌افتد. این کتاب شما را چنان به‌سمت خودش می‌کشاند که احتمالاً طی روزهایی که دارید آن را می‌خوانید یک گوشه از ذهن‌تان دارید در دنیای هانا و نزدیک به او زندگی می‌کنید.

تصویرسازی و فضاسازی این داستان کم‌نظیر و حتی نفس‌گیر است. بنابراین اگر از طرفداران کتاب‌هایی جذاب و نفس‌گیر هستید که در آن نوجوانی جسور و قهرمان نیز وجود دارد، اگر طرفدار داستان‌هایی هستید که در آن‌ها گره‌هایی متفاوت وجود دارد و اگر دلتان می‌خواهد وارد فضای داستانی بشوید که اگرچه گاهی تلخ و سنگین است اما دلنشین و دوست‌داشتنی است، کتاب «داستان باورنکردنی هانا کِمپ» در انتظارتان است. این کتاب را بخوانید و در کنار هانا روزهای متفاوتی را تجربه کنید.

بخشی از کتاب داستان باورنکردنی هانا کمپ

  • داستان باورنکردنی هانا کمپ

نویسنده: لئونی اگنیو

مترجم: کیوان عبیدی آشتیانی

ناشر: ایران‌بان (برای خرید کتاب از ناشر اینجا کلیک کنید.)

نوبت چاپ: اول

سال چاپ: ۱۴۰۳

تعداد صفحات: ۲۹۲

گروه سنی: ۱۲+

 

error: Content is protected !!
اگر نیاز دارید راهنمایی بیشتری دریافت کنید، این فرم را پر کنید. همکاران ما با شما تماس می‌گیرند تا زمان ملاقات با مشاور را هماهنگ کنند.