آرام کردن ذهن در روزهای بحران. سایت آموزش نوجوان نوبرنا

در روزهای بحران، چطور آرام بمانیم؟

راه‌هایی برای آرام کردن ذهن و تقویت تاب‌آوری در روزهای بحران

احسان‌خان‌محمدی، مشاور حوزه‌ی نوجوان:

 

این روزها اگر احساس نگرانی، ترس یا آشفتگی داری، کاملاً طبیعی است. وقتی خبری تلخ می‌شنویم یا تصویری نگران‌کننده می‌بینیم ذهنمان پر از سؤال می‌شود: «چه اتفاقی می‌افتد؟»، «آیا ما امنیت داریم؟»، «قرار است چه بلایی سرمان بیاید؟»

همین نگرانی و آشفتگی باعث می‌شود که بخواهیم اخبار را مدام دنبال کنیم، یا برعکس، دلمان بخواهد از همه‌چیز فرار کنیم و فقط سکوت کنیم. هرکدام از این واکنش‌ها، نشانه‌ی این است که درون‌مان دارد تلاش می‌کند با یک وضعیت بحرانی کنار بیاید.

قرار نیست خودمان را گول بزنیم و وانمود کنیم این وضعیت اصلاً برایمان مهم نیست و روی ما تأثیر نمی‌گذارد. نه، ما باور داریم که اتفاق‌های مهمی در جریان است، اما در کنار آن باور داریم که می‌توانیم از دل این تجربه بیرون بیاییم، در حالی که قوی‌تر و آگاه‌تر شده‌ایم.

پس بیا باهم به جایی برویم که معمولاً در این مواقع کمتر به آن فکر می‌کنیم: «تاریخ». تاریخ سرزمین ما، پر از روزهایی شبیه به امروز است. و البته پر از مردمی که توانستند از چنین روزهایی عبور کنند. همین تاریخ می‌تواند کمکت کند تا بهتر بفهمی کجای ماجرا ایستاده‌ای و چطور می‌توانی آرام‌تر، آگاه‌تر و امیدوارتر باشی.

 

احساس ترس طبیعی است اما می‌شود کاری کرد

ترس، یکی از نخستین واکنش‌های ما در برابر خطر است. وقتی خبری از حمله یا جنگ می‌شنوی، وقتی صدای آژیر را می‌شنوی یا انفجار را در ویدیوها می‌بینی، مغزت خیلی سریع واکنش نشان می‌دهد؛ قلبت تندتر می‌زند، فکرهایت آشفته می‌شود و شاید احساس کنی کنترلت را روی همه‌چیز از دست داده‌ای. بدن و ذهن در این لحظه‌ها فقط یک پیام را فریاد می‌زنند: خطر!

این ترس، نشانه‌ی ضعف نیست. نشانه‌ی این است که زنده‌ای، که حواست هست، که برای خودت و اطرافیانت اهمیت قائلی. اما مسئله این‌جا است که اگر ترس زیاد بماند، کم‌کم جای چیزهای دیگر را می‌گیرد: آرامش را می‌گیرد، امید را می‌گیرد، توان فکر کردن را می‌گیرد.

پس درست همین‌جا است که باید تصمیمی کوچک اما مهم گرفت؛ تصمیمی که بسیاری از انسان‌های قوی و تاب‌آور، درست در همین نقطه، گرفته‌اند: «می‌خواهم با این احساس، بهتر کنار بیایم.»

تاب‌آوری یعنی همین. نه این‌که هیچ‌وقت نترسی، بلکه این‌که بدانی با وجود ترس، می‌توانی قدمی آرام و درست برداری.

و ما این مقاله را نوشته‌ایم تا همان یک قدم را به تو نشان دهیم. در بخش بعدی، می‌خواهیم تو را با خود به سفر کوتاهی در تاریخ ببریم. سفری که شاید کمکت کند احساس امروزت را در دل یک روایت بزرگ‌تر ببینی؛ روایتی که بارها نشان داده است مردم این سرزمین می‌توانند از سخت‌ترین لحظه‌ها عبور کنند.

 

وقتی تاریخ به ما امید می‌دهد

ایران، فقط یک کشور روی نقشه نیست. ایران، داستانی بلند است. داستانی از مردمی که در دل جنگ‌ها، بحران‌ها و تهاجم‌ها ایستادند، افتادند، دوباره بلند شدند، ساختند و ادامه دادند.

اگر امروز احساس می‌کنی این روزها سخت و عجیب‌اند، اگر نگران آینده‌ای، شاید وقت آن است که لحظه‌ای به عقب برگردیم. نه برای فرار از واقعیت، بلکه برای دیدن این حقیقت بزرگ: ما قبلاً هم در تاریکی بوده‌ایم و هر بار، راهی برای عبور پیدا کرده‌ایم.

 

  • اسکندر آمد اما ایران نرفت

حدود ۲۳۰۰ سال پیش، اسکندر مقدونی به ایران حمله کرد. آتش زد، ویران کرد، کتاب‌ها را سوزاند و شهرها را گرفت. اما ایران از بین نرفت. بعد از او، ایرانیان دوباره برخاستند، فرهنگ‌شان را حفظ کردند و تمدنشان را بازسازی کردند. زبان فارسی باقی ماند و هنر و شعر و اندیشه از دل خاکسترها دوباره جوانه زد.

 

  • مغول آمد اما ایران از نو ساخته شد

هفت قرن پیش، مغول‌ها سرزمین‌های زیادی را ویران کردند، ازجمله ایران. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد چیزی از این کشور باقی بماند. اما چه شد؟ همین ایران، چند دهه‌ی بعد، مرکز فرهنگ و دانش شد و بزرگان ادب، فلسفه و هنر در همین خاک شکوفا شدند. مثل کسی که از دل زخم، دوباره نفس می‌کشد.

 

  • جنگ‌های جهانی آمدند ولی ما ماندیم

در قرن گذشته، ایران درگیر ناامنی‌ها و اشغال نیروهای خارجی در دوران جنگ جهانی شد. مردمی بودند که از ترس، نان نداشتند، امید نداشتند. اما تاریخ نشان داد که این خاک، قدرت بقا دارد. نسلی پس از نسل دیگر، برخاست و ساخت.

 

  • هشت سال جنگ بود ولی ما ایستادیم

در همین چند دهه‌ی اخیر، ایران ۸ سال درگیر جنگی سخت بود. جنگی که شهرها را نابود و خانواده‌های بسیاری را داغدار کرد. اما همان نوجوان‌هایی که در آن سال‌ها با ترس و دلهره بزرگ شدند، بعدها سازندگان کشور شدند.

چرا این‌ها را گفتیم؟ نه برای قهرمان‌سازی و نه برای فراموش‌کردن سختی امروز. فقط برای این‌که بدانی اگر امروز وضعیت سخت است، قبلاً هم بوده. و مردم این سرزمین یاد گرفته‌اند که زنده بمانند، که امید را از خاک بیرون بکشند.

و حالا، نوبت توست که این روایت را بشنوی و سهم خودت را در آن پیدا کنی.

 

حالا تو در این تاریخ ایستاده‌ای

شاید تا این‌جا فکر می‌کردی تاریخ فقط مربوط به گذشته است. مربوط به کتاب‌هایی که در مدرسه می‌خوانیم یا آدم‌هایی که هزار سال پیش زندگی می‌کردند. اما واقعیت این است: تاریخ فقط آن نیست که نوشته شده؛ تاریخ، آن ا‌ست که دارد نوشته می‌شود. همین حالا. همین روزها.

و تو یکی از کسانی هستی که وسط این روایت دارد زندگی می‌کند.

امروز که صدای اخبار را می‌شنوی یا اضطراب را در نگاه خانواده‌ات می‌بینی، شاید فکر کنی کاری از دستت برنمی‌آید. اما حقیقت این است که واکنش تو، انتخاب‌های تو و حتی نگاه تو به این روزها، بخشی از همین تاریخی‌ است که در آینده از آن خواهند نوشت.

شاید سال‌ها بعد، یک نوجوان دیگر از تو بپرسد: «تو آن موقع که کشور درگیر بحران بود، چه کار کردی؟»
و تو می‌توانی بگویی: «من ترسیدم، اما ایستادم. یاد گرفتم، فهمیدم و مراقب خودم و اطرافیانم بودم.»

شاید تو در خط مقدم نباشی، اما تو در خط اولِ مراقبت از امید هستی. تو می‌توانی کسی باشی که به‌جای ناامیدی، دنبال معنا می‌گردد؛ کسی که در دل ترس، مهربانی را فراموش نمی‌کند؛ کسی که می‌خواهد هوشیار و قوی باقی بماند، چون می‌داند آینده‌ای هست که باید ساخته شود.

و این، یعنی تو در دل تاریخ، ایستاده‌ای.

 

برای آرام کردن ذهن خودت و دیگران چه کارهایی می‌توانی بکنی؟

وقتی اوضاع بیرون ناآرام است، یکی از بهترین کارهایی که می‌توانیم بکنیم این است که آرامش را به درون بیاوریم. یعنی به‌جای این‌که فقط به اتفاقاتی فکر کنیم که از کنترل ما خارج‌اند، دنبال کارهایی باشیم که اختیار آن‌ها هنوز در دست خودمان هستند. کارهایی ساده، اما مؤثر؛ کارهایی که می‌توانند کمک کنند ذهن‌مان آرام‌تر و تاب‌آوری‌مان بیشتر شود.

  • حرف بزن، با کسی که به او اعتماد داری

سکوت طولانی گاهی بار ترس را سنگین‌تر می‌کند. اگر احساس نگرانی می‌کنی، با یک بزرگ‌تر مورد اعتماد صحبت کن. شاید یک معلم، مشاور مدرسه، خواهر یا برادر بزرگ‌تر یا پدر و مادرت. گفت‌وگو، ذهن را سبک‌تر می‌کند.

  • احساساتت را بنویس

گاهی فقط کافی‌ است بنویسی: «امروز ترسیدم». نوشتن باعث می‌شود احساسات مبهم، شکل پیدا کنند. وقتی احساسی را روی کاغذ می‌آوری، انگار آن را بهتر می‌فهمی و بهتر می‌توانی با آن کنار بیایی.

  • به خودت فضای تنفس بده

لازم نیست دائم اخبار را دنبال کنی. کافی ا‌ست یک‌ بار در روز، با یک منبع قابل اعتماد، از اوضاع باخبر شوی. بقیه‌ی وقتت را به کارهایی اختصاص بده که به تو احساس تعادل می‌دهند: کتاب‌خواندن، موسیقی گوش‌دادن، نقاشی‌کردن، ورزش‌کردن یا حتی فقط نفس‌کشیدنِ آرام و عمیق.

  • تاریخ بخوان

تاریخ فقط مجموعه‌ای از اتفاقات نیست؛ مجموعه‌ای از بقای انسان‌ها است. کتاب‌های تاریخی، زندگی‌نامه‌ها، حتی رمان‌هایی درباره‌ی جنگ‌ها یا دوران سخت، می‌توانند کمکت کنند احساس کنی تنها نیستی. در طول تاریخ، خیلی‌ها مثل تو بوده‌اند و توانسته‌اند از پس اوضاع سخت بربیایند و ادامه بدهند.

  • به دیگران کمک کن، حتی اگر کوچک باشد

تاب‌آوری فقط حفظ‌کردن خود نیست، امید دادن به دیگران هم هست. می‌توانی با یک جمله‌ی ساده، با فرستادن یک پیام به دوستی که نگرانی دارد، یا با کمک به آرامش خانواده، بخشی از آرامش جمعی باشی. گاهی همین‌که باشی، بشنوی و مهربان بمانی، خودش یک قدرت بزرگ است.

 

اگر نسل‌های قبل از دل تاریکی گذشتند، تو هم می‌توانی

وقتی ناامنی، نگرانی و ترس جریان دارد، انگار زمان کند می‌شود و آینده محو. در این وضعیت، شاید سخت باشد باور کنیم که این روزها می‌گذرند. اما تاریخ نشان می‌دهد که این روزها می‌گذرند؛ تاریخ فقط دفتر اتفاق‌ها نیست، داستان عبور آدم‌ها از دل روزهای سخت نیز هست.

و اگر امروز، قلبت پر از سؤال و نگرانی‌ است، اشکالی ندارد. فقط یادت بماند: تو تنها نیستی. همه با همیم. و این سرزمین، بارها زخم خورده اما ایستاده. و تو، می‌توانی یکی از آن‌هایی باشی که کمک می‌کنند سرزمین بماند.

اگر خواستی همین حالا یک قدم کوچک برداری، این پیشنهاد را از ما داشته باش: امروز، یک صفحه از یک کتاب تاریخی یا داستان واقعی درباره‌ی مقاومت بخوان. ببین آدم‌ها چطور در تاریکی تصمیم گرفتند نور باشند. ما هم در نوبرنا کنارت هستیم، در هر قدمی که برای آرام‌تر بودن، آگاه‌تر شدن، و محکم‌تر ماندن برمی‌داری.

 

چگونه درباره‌ی موضوعات دشوار با پدر و مادرم صحبت کنم؟

error: Content is protected !!
اگر نیاز دارید راهنمایی بیشتری دریافت کنید، این فرم را پر کنید. همکاران ما با شما تماس می‌گیرند تا زمان ملاقات با مشاور را هماهنگ کنند.