مشکل یادگیری تو در چیست و چطور باید آن را برطرف کنی؟
احسان خانمحمدی، مشاور حوزهی نوجوان:
گاهی وقتها درسخواندن سخت میشود؛ نه چون تنبل شدهای یا درسها را نمیفهمی، بلکه چون یکی از موتورهای یادگیریِ مغزت خوب کار نمیکند.
یادگیری با «حفظکردن» به دست نمیآید. مغز تو مانند سیستمی است که چند بخش دارد. همهی این بخشها باید باهم کار کنند تا چیزی را بفهمی و بتوانی آن اطلاعات را نگه داری. اما این بخشها کدامند؟
- درککردن و فهمیدن
- تمرکز کردن
- یادآوریکردن
- گفتن یا نوشتن
- نگاه مثبت به یادگیری
اگر یکی از این بخشها خسته یا کند شود، بقیه هم سختتر کار میکنند و درسخواندن یک کارِ خستهکننده میشود. پس اگر درسخواندن برایت سخت است شاید یکی از این بخشها در ذهنت درست کار نمیکنند. این آزمون به تو کمک میکند که بفهمی کدام بخش در ذهنت درست کار نمیکند تا بتوانی همان بخش را تقویت کنی.
در این خودآزمایی پاسخ درست یا غلط وجود ندارد. فقط قرار است خودت را دقیقتر بشناسی تا بتوانی یادگیریات را بهبود ببخشی.
چطور به تست مشکل یادگیری پاسخ بدهی؟
به هر جمله فکر کن و ببین در یک ماه گذشته، این اتفاق چند بار برایت پیش آمده است. فقط موقعیتهایی را در نظر بگیر که به درسها و تکالیف مدرسه مربوط میشوند.
نمره | ۱ | ۲ | ۳ | ۴ | ۵ |
معنی | تقریباً هیچوقت | بهندرت | گاهی اوقات | اغلب | تقریباً همیشه |
هرچه نمرهات بالاتر باشد، یعنی در آن بخش از یادگیری، آمادهتر و قویتر هستی. اما اگر در بخشی نمرهات پایین بود، نگران نشو. این یک نشانه است که میگوید تو باید روی این بخش تمرکز کنی و آن را بهبود ببخشی.
مشکل یادگیری: قفلِ فهمیدن
وقتی مطلبی را میخوانی یا میشنوی، چقدر میتوانی منظورش را بفهمی و بین بخشها ارتباط برقرار کنی؟
گاهی موقع درسخواندن میگویی: «چقدر حجم مطالب زیاد است. نمیتوانم یاد بگیرم.» اما مشکل از زیاد بودن مطالب نیست، مشکل این است که مغز در فهمیدن و وصلکردنِ معناها مشکل دارد.
سؤالات این بخش کمک میکنند تا بفهمی چقدر میتوانی مفهوم درس را درک کنی، نکتههای مهم را پیدا کنی و بین قسمتهای گوناگون، ارتباط برقرار کنی.
۱. وقتی یک پاراگراف از کتابی را میخوانم، با یک جملهی ساده میتوانم بگویم منظورش چیست.
۲. وقتی معلم درسی را توضیح میدهد، میتوانم نکتههای اصلی را دنبال کنم و یادم بماند.
۳. معمولاً برای فهمیدن یک متن درسی، لازم نیست چندین بار برگردم و از اول آن را بخوانم.
۴. وقتی فصلهای یک کتاب را میخوانم، میتوانم ارتباط بینشان را پیدا کنم. مثلاً وقتی علوم را میخوانم میتوانم بفهمم چرا اول فصل «سنگها» تدریس میشود و بعد از آن فصل «هوازدگی» تدریس میشود.
جمع نمرات بخش ۱: …………………………..
مشکل یادگیری: قفلِ تمرکز
وقتی کاری را شروع میکنی، آیا میتوانی حواست را تا آخر روی آن کار نگه داری؟
گاهی مشکلت در درسخواندن این نیست که مفهوم را درک نکردهای، مشکل این است که ذهنت وسط راه از مسیر خارج میشود و سراغ موضوعات دیگر میرود.
سؤالات این بخش کمک میکنند تا بفهمی چقدر میتوانی توجهت را نگه داری و وقتی حواست پرت میشود، دوباره آن را برگردانی.
۱. وقتی مشغول درسخواندن یا انجامدادن تکلیفم هستم، میتوانم تا پایان کار تمرکزم را حفظ کنم، حتی اگر اطرافم شلوغ باشد.
۲. اگر وسط مطالعه حواسم پرت شود، معمولاً میتوانم دوباره خیلی زود تمرکزم را به دست بیاورم.
۳. وقتی اعلان یا پیام گوشی میآید، میتوانم آن را نادیده بگیرم و کارم را ادامه بدهم.
۴. حتی اگر درسی طولانی یا خستهکننده باشد، میتوانم تا آخر آن را بخوانم و کار را تمام کنم.
جمع نمرات بخش ۲: ………………………….
مشکل یادگیری: قفلِ یادآوری
وقتی مطلبی را یاد میگیری، چقدر میتوانی آن را در ذهنت نگه داری و بهموقع به خاطر بیاوری؟
گاهی درس را خوب یاد گرفتهای و آن را فهمیدهای، اما زمانی که میخواهی آنچه را یاد گرفتهای بنویسی یا بگویی، ناگهان ذهنت خالی میشود. این یعنی مغز، آنچه را یاد گرفتهای خوب نگه نمیدارد یا در زمان لازم نمیتواند از آن خروجی بگیرد.
سؤالات این بخش کمک میکنند تا بفهمی چقدر میتوانی آموختههایت را در ذهنت نگه داری و در زمان درست، آنها را به یاد بیاوری.
۱. وقتی مطلبی را یاد میگیرم، چند روز بعد هم میتوانم نکتههای اصلیاش را به یاد بیاورم.
۲. هنگام توضیحدادن یک موضوع، معمولاً وسط حرف یادم نمیرود چه میخواستم بگویم.
۳. وقتی معلم مطلبی را توضیح میدهد، میتوانم همزمان گوش بدهم و یادداشت کوتاهی هم بنویسم.
۴. اگر پاسخ دقیق سؤال یادم نمانده باشد، میتوانم همان مفهوم را با زبان خودم توضیح بدهم.
جمع نمرات بخش ۳: ………………………….
مشکل یادگیری: قفلِ بیان
وقتی میخواهی مطلبی را بنویسی یا توضیح بدهی، چقدر میتوانی فکرت را منظم و روشن منتقل کنی؟
گاهی ذهنت پر از فکر و ایده است، اما وقتی میخواهی آن را بنویسی یا برای کسی توضیح بدهی، کلمهها قاتی میشوند یا نمیدانی از کجا شروع کنی.
سؤالات این بخش کمک میکنند تا بفهمی چقدر میتوانی دانستههایت را منظم، واضح، روشن و با زبان خودت بیان کنی.
۱. وقتی باید مطلبی را برای دیگران توضیح بدهم، میتوانم آن را روشن و قابل فهم بگویم.
۲. پیش از نوشتن انشا یا پاسخ تشریحی، میدانم از کجا شروع کنم و چطور ادامه بدهم.
۳. هنگام نوشتن، جملههایم منظم و مرتبط با موضوع هستند.
۴. وقتی موضوعی را توضیح میدهم، از مثال یا تجربهی خودم استفاده میکنم تا مطمئن شوم طرف مقابلم درست فهمیده است.
جمع نمرات بخش ۴: ………………………….
مشکل یادگیری: قفلِ اعتماد بهنفس در یادگیری
احساس و نگاهت به «یاد گرفتن» چگونه است؟
گاهی سختیِ درسها، به خاطر خود درسها نیست، بلکه از احساسی میآید که نسبت به یاد گرفتن داری. ترس از اشتباه، نگرانی از امتحان، یا باورِ «من بلد نیستم» میتواند یادگیری را قفل کند، حتی اگر مغزت آماده باشد.
سؤالات این بخش کمک میکنند تا بفهمی ذهنت با یاد گرفتن چطور رفتار میکند: با اعتماد یا با تردید.
۱. وقتی با یک درس سخت روبهرو میشوم، بهجای کنار کشیدن، دنبال راه فهمیدنش میگردم.
۲. اگر در آزمونی اشتباه کنم، فکر میکنم میتوانم از آن نکتهای یاد بگیرم و دفعهی بعد بهتر عمل کنم.
۳. هنگام امتحان یا ارائهی کلاسی، ذهنم خالی نمیشود و میتوانم آموختههایم را نشان بدهم.
۴. وقتی نمرهام پایین میشود، بهجای ناامیدی، دنبال دلیلش میگردم و برای بالاتر رفتنش تلاش میکنم.
جمع نمرات بخش ۵: ………………………….
تفسیر نمرههای هر بخش
حالا وقتش رسیده نمرههایت را معنا کنی! به عددهای هر بخش نگاه کن. اگر نمرهی بخشی پایینتر از بقیه است، یعنی در آن بخش، بیشتر از سایر بخشها، به تمرین و توجه نیاز داری.
شاید در فهمیدن قوی باشی، اما در «تمرکز کردن» یا «به یاد آوردن» هنوز جا برای رشد داشته باشی. شاید ذهنت آماده است، اما اعتماد بهنفست گاهی میان راه کمرنگ میشود.
به این فکر نکن که «اشتباه کردم» یا «من نمیتوانم». این آزمون، نقشهی رشد توست. هر نمرهی پایین فقط علامت یک قفل است، و تو همین حالا در حال پیدا کردن کلیدش هستی.
میتوانی از همان بخشی شروع کنی که نمرهاش پایینتر است. فقط کافی است هر روز ده دقیقه برایش وقت بگذاری و تمرین کوچکی انجام دهی. همین تمرینهای کوتاه، در طول چند هفته، میتوانند تغییری بزرگ بسازند. سه یا چهار هفتهی دیگر، دوباره آزمون را انجام بده. ببین چطور عددها کمکم بالا میروند و ذهن و احساست هماهنگتر و آرامتر میشوند.
اگر در بخش «فهمیدن» نمرهات پایین است
گاهی مشکل یادگیری از نفهمیدنِ مطالب است. چشمهایت جملهها را میخوانند، اما مغزت هنوز درگیرِ معنیکردنشان نشده است. یعنی تو داری از روی درس «صرفاً» میخوانی و جملهها را «درک» نمیکنی.
اگر حس میکنی یک جمله را باید چند بار بخوانی تا بفهمی منظورش چیست، یا اگر وقتی معلم توضیح میدهد، ذهنت وسط راه جا میماند، یعنی ذهنت از درککردن جا مانده است.
اما خبر خوب این است که این قفل، از همه سادهتر باز میشود. کافی است یاد بگیری فعالتر بخوانی و گوش بدهی. مثلاً بعد از هر پاراگراف از خودت بپرس: «اگر بخواهم این را برای دوستم توضیح بدهم، چه میگویم؟» همین سؤال ساده، مغزت را دوباره به کار میاندازد.
یا میتوانی از این روش کمک بگیری: وقتی متنی را میخوانی، خلاصهی آن را در یک جملهی کوتاه بنویس. لازم نیست این جمله قشنگ یا ادبی باشد، فقط کافی است به زبان خودت باشد. وقتی بتوانی هر مطلبی را با زبان خودت توضیح بدهی، یعنی آن را واقعاً فهمیدهای.
اگر در بخش «تمرکز» نمرهات پایین است
گاهی ذهنت میخواهد متمرکز بماند، اما دنیا پر از صدا، پیام، فکر و وسوسه است. همین میشود که درسخواندن را شروع میکنی، ولی وسط کار ناگهان فکرت جای دیگری میرود و دیگر هم برنمیگردد!
اگر هنگام درسخواندن حواست مدام پرت میشود، نشانهی این است که مغزت با دیدن هر پیام یا شنیدن هر صدا فکر میکند اتفاق مهمی افتاده که باید فوراً به آن توجه کند. پس باید به مغزت یاد بدهی اگر آن پیام یا صدا مهم نبود، فوراً به موضوع قبلی برگردد و حواسش را جمع کند.
یک روش ساده برای این کار این است: وقتی میخواهی درس بخوانی، موبایل را از اتاق بیرون بگذاری و تایمر را روی ۲۰ دقیقه تنظیم کنی. به خودت بگو: «فقط تا وقتی تایمر زنگ بزند درس میخوانم، بعد ۵ دقیقه استراحت میکنم. اما اگر تلفنم زنگ خورد سراغش نمیروم.» به این روش میگویند پومودورو؛ یعنی کامل انجامدادن یک کار به صورت بخشبخش.
اگر وسط کار فکری سراغت آمد، مثل «به دوستم باید پیام بدهم و چیزی را بپرسم» یا «کاش چیزی بخورم»، آن را روی برگهای به اسم «فکرهای مزاحم» بنویس و کارت را ادامه بده. وقتی زمان استراحت رسید، میتوانی کارهای روی برگه را انجام بدهی، بهشرطی که بیشتر از ۵ دقیقه (که مدتزمان استراحتت بود) طول نکشد.
تمرکز، یک مهارت است. بنابراین با تمرینکردن به دست میآید. هر بار که حواست پرت میشود و دوباره به موضوع اصلی برمیگردی، داری مهارت تمرکزت را بهبود میبخشی.
اگر در بخش «حافظهی فعال و یادآوری» نمرهات پایین است
شاید در کلاس خیلی خوب به معلم گوش میدهی و حتی درس را هم میفهمی، اما وقتی نوبت به گفتن یا نوشتن میرسد، ذهنت خالی میشود. انگار چیزی در ذهنت بوده و ناگهان پاک شده است. این یعنی پُل بین فهمیدن و بیانکردن در ذهنت هنوز محکم نیست.
اگر این مشکل را داری، نشانهی این است که ذهنت در هر لحظه فقط مقدار کمی از اطلاعات را میتواند نگه دارد.
برای تقویت این بخش، لازم نیست کار سختی انجام بدهی. کافی است بعد از هر درس، سه نکتهی اصلی آن را یادداشت کنی؛ سه نکتهی کوتاه که خودت از آن درس برداشت کردهای. بعد چشمهایت را ببندی و سعی کنی همان سه نکته را با زبان خودت بیان کنی.
سر کلاس هم وقتی معلم توضیح میدهد، میتوانی خلاصهی هر قسمت را با سه کلمه یا علامت ساده یادداشت کنی تا بعد بتوانی یادداشتهایت را کامل کنی.
اگر در بخش «بیان» نمرهات پایین است
گاهی ذهنت پر از ایده است، اما وقتی میخواهی آنها را بنویسی یا توضیح بدهی، کلمهها قاطی میشوند یا از ذهنت فرار میکنند. تو میدانی دقیقاً میخواهی چه چیزی بگویی، اما ترتیبش در ذهنت گم میشود و باعث میشود مبهم و پراکنده حرف بزنی.
بیانکردن هم یک مهارت است که با تمرینکردن تقویت میشود. برای همین، قبل از نوشتن یا حرفزدن، فقط پنج دقیقه وقت بگذار و نقشهی راه را بچین. اینکه میخواهی حرفهایت را از چه نقطهای شروع کنی و به چه نقطهای برسانی و اینکه نکتههای مهم کدامها هستند که نباید جا بیفتند.
میتوانی از قانون سادهی ۱–۳–۱ هم استفاده کنی: ۱ جمله برای شروع بنویس ← ۳ جمله برای توضیح حرفهایت بنویس ← ۱ جمله برای جمعبندی بنویس. همین الگوی کوچک باعث میشود نوشته یا حرفت منظمتر و روشنتر شود.
اگر در بخش «هیجان و اعتماد بهنفس یادگیری» نمرهات پایین است
تو همهی مطالب را میفهمی، اما درست وقتی باید از دانستههایت خروجی بگیری (مثلاً وقتی باید به سؤالات امتحان جواب بدهی یا کنفرانسی در کلاس ارائه کنی) ذهنت قفل میکند. شاید در این موقعیت تصمیم گرفته باشی موضوع را رها کنی و با خودت بگویی: «ولش کن، کنفرانس نمیدهم. من که بلد نیستم.» یا «ولش کن، به این سؤال جواب نمیدهم. چون نمیتوانم منظورم را برسانم.» اینجاست که احساست اجازه نمیدهد دانستههایت را بروز بدهی.
وقتی مغز به اضطراب دچار میشود، نمیتواند درست تمرکز کند یا اطلاعات را بیرون بکشد. یعنی مشکل در دانستن نیست، در باور داشتن به خودت است.
باور کن: اشتباهکردن بخشی از یاد گرفتن است، نه نشانهی ناتوانی. هرکسی که در کاری ماهر شده، بارها اشتباه کرده و از همان اشتباهات درس گرفته است.
اگر هنگام درسخواندن یا امتحاندادن احساس نگرانی میکنی، چند نفس آرا و عمیق بکش. همین کار ساده، پیامِ آرامش را به مغزت میفرستد. بعد با خودت بگو: «الآن فقط باید تلاشم را بکنم». حتی اگر نمرهات پایینتر از آنی شد که میخواستی، قبل از اینکه ناراحت شوی، فقط یک سؤال از خودت بکن: «از این اشتباه چه چیزی میتوانم یاد بگیرم؟» جواب همین سؤال، کلید رشد توست.
اگر تمرینها را انجام دادی اما باز هم نتیجه نگرفتی…
گاهی با وجودِ تلاش و تمرین، هنوز حس میکنی مانعی در مسیر یادگیریات وجود دارد. مثلاً با اینکه تمرکز میکنی، ذهنت زود خسته میشود، یا درک مطلب برایت سخت است، یا حتی با اینکه درس را خوب یاد گرفتهای، در امتحان نمیتوانی دانستههایت را کامل بنویسی.
اگر این وضعیت مدت زیادی است تو را درگیر خودش کرده، وقت آن است که با کسی دربارهاش حرف بزنی. کمکگرفتن از مشاور مدرسه یا روانشناس تربیتی هیچوقت نشانهی ضعف نیست. بلکه نشانهی این است که تو بهاندازهی کافی آگاه و شجاع هستی که تصمیم گرفتهای مشکلت را حل کنی.
اگر حس میکنی چند ماه است پیشرفتی نکردهای از یک متخصص بخواه کمکت کند تا بفهمی مشکل یادگیری تو دقیقاً از کجاست. آنها ابزارهایی دارند که دقیقتر نشان میدهند کدام بخش از ذهنت به تمرین یا حمایت بیشتری نیاز دارد.

