زوایای مخفی کتابخوانی – بخش اول
یاسمن رضائیان، سردبیر:
روز اول که معلم فارسی سر کلاس آمد گفت: «بچهها امسال علاوه بر کتاب درسی میخواهیم کتاب داستانی هم بخوانیم. البته این خواندن یک خواندن معمولی نیست، بلکه بخشی از طرح درسمان است و قرار است بخشی از درس را اینطوری یاد بگیریم».
همین که خانم سیادت این حرف را زد، از هر گوشهی کلاس زمزمهای بلند شد:
– ای بابا، کتاب مدرسه کم بود، یک کتاب دیگر هم اضافه شد!
– چه خوب، من عاشق کتابم. کاش کتاب ترسناک انتخاب کنیم.
– حالا یعنی باید از این کتاب هم امتحان بدهیم؟!
– خانم، میشود بگویید چرا باید کنار کتاب درسی یک کتاب دیگر هم بخوانیم؟ چرا باید کار خودمان را زیاد کنیم؟!
خانم سیادت گفت: «آفرین، سؤال خیلی خوبی کردی. اگر کلاس ساکت باشد، میخواهم دربارهی این موضوع توضیح بدهم».
زمزمههای کلاس آرام شد و خانم سیادت بلند شد و پای تخته رفت. بعد اینها را روی تخته نوشت:

خانم سیادت حرفش را اینطوری شروع کرد: «بچهها من طی سالها تدریس، دانشآموزهای زیادی دیدهام. میخواهم دربارهی سه تا از این دانشآموزها حرف بزنم: مبینا، زهرا، کیانا».
آیا کتابخوانی به مبینا کمک میکند؟
مبینا دانشآموز درسخوانی بود اما همیشه سر امتحانهای کتبی نمرهی پایینی میگرفت، در حالی که اگر از او امتحان شفاهی میگرفتی نمرهاش خوب میشد. نمرههای پایین امتحانات کتبی خانوادهاش را نگران کرده بود. آنها میگفتند مبینا همیشه سر امتحانهای کتبی استرس میگیرد. همین باعث میشود در امتحان نتواند آنچه را بلد است بنویسد. باید چه کار کنیم؟
آیا کتابخوانی به زهرا کمک میکند؟
زهرا دانشآموز ساکت و درسخوانی بود، اما من هفتهای یکبار او را ناراحت میدیدم. هربار که از او میپرسیدم «چه اتفاقی افتاده؟» میگفت: «زنگ پیش معلم مرا صدا زد تا درس جواب بدهم اما نتوانستم. همیشه همینطور میشود. جواب سؤال را بلدم اما نمیتوانم آن چیزی را که در ذهنم است بگویم. همیشه نصفهونیمه جواب میدهم و نمرهام کم میشود.»
نمرههای مستمر زهرا خانوادهاش را نگران کرد. آنها به مدرسه اطلاع دادند که زهرا کلاً دختر ساکت و کمحرفی است. اینکه نمیتواند جواب سؤال معلم را درست و کامل بدهد شاید به خاطر این است که اعتماد بهنفسش ضعیف است و موقع جوابدادن هول میشود. باید چه کار کنیم؟
آیا کتابخوانی به کیانا کمک میکند؟
اگر کیانا را میدیدید میگفتید شبیه به تیری است که از کمان رها میشود! کیانا پر از شور و شوق بود و در زنگهای تفریح یکسره از این طرف حیاط به آن طرف میدوید.
نمرههای کیانا بد نبود اما خانوادهاش همیشه از این موضوع گله میکردند که حواسش را سر امتحان جمع نمیکند و دقت نمیکند که سؤال از او چه خواسته. برای همین جوابی مینویسد که مال آن سؤال نیست. خانوادهاش میگفتند کیانا در تمرکز کردن ضعیف است. باید چه کار کنیم؟
ما هم مبینا، زهرا و کیانا بودیم
بعد از اینکه داستانهای خانم سیادت تمام شد کلاس در سکوت فرو رفت. همهی ما داشتیم به مبینا و زهرا و کیانا فکر میکردیم که کموبیش شبیه خودمان بودند. برای همین برایمان جالب بود بدانیم داستانشان به کجا رسید؟ آیا مشکلاتی که داشتند حل شد؟
خانم سیادت بلند شد و نوشتههای روی تخته را اینطوری کامل کرد:

بعد خانم سیادت رو به ما کرد و پرسید: «دانشآموزی که باید مهارت خواندنش را تقویت کند، دانشآموزی که باید مهارت نوشتناش را تقویت کند، دانشآموزی که باید مهارت بیانکردناش را تقویت کند؛ به نظرتان راه حل چیست؟»
ما به هم نگاه کردیم. انگار یکجورهایی میدانستیم جواب سؤال چیست. اما راستش تعجب کرده بودیم. فکر میکردیم کتابخواندن و خوب نوشتن و خوب حرفزدن فقط به درد کلاس فارسی میخورد. اما حالا میفهمیدیم چطور روی کل درسخواندن ما تأثیر میگذاشت.
خانم سیادت انگار که ذهن ما را خوانده باشد گفت: «فکر نکنید این مهارتها فقط در مدرسه به دردتان میخورند. این مهارتها پایهی آموزشاند و اگر در آنها بلنگید، در دانشگاه و کار و زندگی هم به مشکل میخورید. همین حالا به اطرافیانتان فکر کنید. چند نفر را میشناسید که زمان صحبتکردن نمیتوانند منظورشان را برسانند و باعث میشوند سوء تفاهم و دلخوری ایجاد شود؟»
این سؤال تیر آخر را زده بود! انگار این کتابخواندن، که اینقدر آن را ساده گرفته بودیم، تکلیف خیلی چیزها را مشخص میکرد!
اگر موضوع برای شما هم جالب شده، پس بخشهای بعدی «زوایای مخفی کتابخوانی» را هم دنبال کنید.

