یاسمن رضائیان، سردبیر/ احسان خانمحمدی، مشاور حوزهی نوجوان:
وقتی به مدرسه فکر میکنی چه حسی پیدا میکنی؟ آیا مدرسه در ذهنت با یادگرفتن مطالب جدید و زنگهای تفریح شاد و البته گاهی هم استرس امتحانها همراه است؟ یا نگرانیات آنقدر زیاد است که اصلاً نمیتوانی به لحظههای خوب آن فکر هم بکنی؟
مدرسه قرار است جایی برای یادگرفتن، تجربهکردن و رشد باشد. اما برای بعضی نوجوانان اوضاع فرق دارد. برای آنها حضور در مدرسه با بیقراری یا نگرانی و حتی گاهی با حالتهایی مثل دلپیچه همراه است! اگر هم از آنها بپرسی چرا؟ دلیل مشخصی ندارند.
واقعیت هم همین است. این حالتها بهخاطر یک اتفاق مشخص، مثلاً استرس امتحان، رخ نمیدهد، بلکه به این دلیل رخ میدهد که مدرسه دیگر برایشان آرامشبخش نیست. برای همین است که ذهن آنها چنان درگیر میشود که سادهترین اتفاقات مدرسه را بزرگ میکند و مثلاً از روز امتحان یک غول بیشاخ و دم میسازد.
به این حالت که حتی فکر کردن به مدرسه هم باعث تپش قلب، دلدرد، بیمیلی یا حتی احساس سنگینی میشود «اضطراب مدرسه» گفته میشود. اضطراب مدرسه میتواند به خاطر تکالیف زیاد، رقابت دائمی، ترس از قضاوت یا حتی رابطههای پرتنش با دوستان و معلمان به وجود بیاید.
اگر تو هم جزو این دسته از دانشآموزها هستی نگران نباش. چنین احساسی غیرعادی نیست و بسیاری از دانشآموزان در مقاطعی از سال تحصیلی آن را تجربه میکنند. اضطراب مدرسه نشانهی ضعف یا تنبلی نیست، بلکه پیامی درونی است که میگوید باید دقیقتر ببینی که «چه چیزی در فضای مدرسه باعث میشود ذهن و بدنت در حالت هشدار باقی بمانند؟»
پرسشهایی برای کشف احساست به مدرسه
حالا برای اینکه بدانی احساست به مدرسه چیست، به این سؤالها جواب بده:
- آیا در روزهایی که باید به مدرسه بروی، به دلدرد، دلپیچه یا تپش قلب دچار میشوی؟
- آیا در مدرسه اغلب نگرانی مبادا اشتباه کنی که دیگران قضاوتت کنند؟ حتی وقتی اشتباهی نمیکنی؟
- تا به حال پیش آمده بهخاطر اضطراب بخواهی، حتی شده یک روز، از فضای مدرسه فاصله بگیری و به مدرسه نروی؟
- وقتی به مدرسه فکر میکنی، اولین حسات نگرانی است؟ یا حس آرامش داری؟
اگر به سؤالات بالا پاسخ «بله» دادهای، یعنی ذهن و بدنت دارند میگویند چیزی در مدرسه وجود دارد که هنوز نتوانستهای آن را حلوفصل کنی. بگرد و ببین آن چیز چیست که باعث می شود بخواهی از فضای مدرسه دور بمانی؟ تا وقتی ندانی دقیقاً چه چیزی باعث اضطرابت میشود، نمیتوانی برای تغییرش قدمی برداری.
ترس من از مدرسه از کجا میآید؟
اضطراب مدرسه همیشه یک دلیل مشخص ندارد. گاهی از درس و تکلیف شروع میشود، گاهی از رابطه با دیگران و گاهی حتی از درونِ خودِ فرد. در این وضعیت ذهنت فقط میداند «حال خوبی ندارد»، اما نمیداند چرا اینطوری شده است.
اضطراب معمولاً زمانی به وجود میآید که حس کنترل یا امنیت روانی از بین رفته باشد. یعنی وقتی نمیدانی دقیقاً چه انتظاری از تو وجود دارد، یا وقتی احساس میکنی هر اشتباهی که از تو سر بزند، قضاوت یا تمسخر دیگران را در پی دارد.
برای اینکه ریشه و دلیل اضطرابت را پیدا کنی، از خودت بپرس: «در چه موقعیتی، احساس ناخوشایندم بیشتر میشود؟» با پاسخدادن به همین سؤال بهظاهر ساده میتوانی اولین قدم برای مدیریت اضطرابت را برداری.
پرسشهایی برای شناسایی منشأ احساس اضطراب
این حس اضطراب ممکن است از «درس و تکلیف» بیاید، از «روابط با دوستان و همکلاسیها» بیاید یا از «رابطه با معلم یا فضای کلاس» نشئت بگیرد. شاید هم از «فضای مدرسه و جو رقابتی آن» بیاید. حتی ممکن است عامل آن «فشارهای بیرونی و درونی» باشد.
برای اینکه بتوانی منشأ احساست را پیدا کنی به این سؤال ها جواب بده:
الف) درس و تکلیف
- آیا وقتی تکلیف یا پروژهای داری، بهجای آنکه شروعاش کنی، مدام آن را به تعویق میاندازی؟
- آیا حجم کارها بیشتر از توانت است؟ یا مشکل فقط اینجاست که نمیدانی از کجا باید شروع کنی؟
- وقتی نمرهی پایینی میگیری، به خودت میگویی «من خوب نیستم»؟ یا میگویی «میتوانم بیشتر تلاش کنم»؟
ب) روابط با دوستان و همکلاسیها
- آیا وقتی در جمعی هستی احساس میکنی باید مدام مراقب حرفهایت باشی؟
- آیا ترس از اینکه مبادا دیگران قضاوت یا مسخرهات کنند، باعث میشود کمتر صحبت کنی؟
- آیا همکلاسی یا دوستی داری که وقتی با او هستی بهجای اینکه آرامش داشته باشی احساس کنی اضطراب گرفتهای؟
پ) رابطه با معلم یا فضای کلاس
- آیا هنگام سؤالکردن یا پاسخدادن در کلاس مضطرب میشوی؟
- آیا نمیدانی دقیقاً از تو چه انتظاری دارند یا معیار ارزیابی چیست؟
- آیا احساس میکنی کوچکترین اشتباه، باعث تذکر یا قضاوت میشود؟
ت) فضای مدرسه و جو رقابت
- آیا حس میکنی در مدرسه فقط «نتیجه» مهم است، نه تلاش؟
- آیا از مقایسهی دائمی با دیگران خسته شدهای؟
- رقابت باعث میشود انگیزه بگیری یا استرس؟
ث) فشارهای بیرونی و درونی
- انتظارات خانواده از تو بیش از اندازه است؟
- آیا بیشتر برای آرامکردن دیگران درس میخوانی یا برای رشد خودت؟
- شده از خودت توقع داشته باشی که همیشه بهترین باشی؟
اضطراب مدرسه زمانی کمرنگ میشود که بتوانی به خودت دقیق جواب بدهی و مثلاً بگویی: «در درسها مضطرب میشوم» یا «در جمع دوستان احساس ناامنی دارم» یا «از اشتباهکردن در کلاس میترسم».
وقتی منبع اضطراب را بشناسی، ذهنت آرامتر میشود، چون دیگر در تاریکی و ابهام سرگردان نیست.

گفتوگو با خود؛ قدم اول برای حلکردن مشکل اضطراب مدرسه
وقتی در مدرسه دچار اضطراب یا فشار میشوی، ذهن بهطور طبیعی شروع میکند به گفتوگو کردن با خودش. این گفتوگو با خود گاهی آرامکننده است و کمک میکند موقعیت را بهتر درک کنی و گاهی هم پر از سرزنش و قضاوت است.
نوجوانی که با خودش با لحن مهربان و البته در عین حال واقعبینانه حرف میزند، زودتر میفهمد چه چیزی او را آزار میدهد. اما وقتی لحن درونی پر از انتقاد باشد، ذهن بهجای فهمیدن، در حالت دفاع باقی میماند و سعی میکند مدام از خودش دفاع کند. در این حالت، حتی اشتباههای کوچک میتوانند به احساس ناکامی بزرگ تبدیل شوند.
اضطراب مدرسه معمولاً زمانی شدت میگیرد که صدایی از درونمان تکرار میکند: «باید کامل باشی»، «نباید اشتباه کنی»، «همه از تو بهترند». این صداها برای خیلی از ما اشنایند اما واقعیت خارجی ندارند. آنها فقط بازتاب ترس از قضاوت و اشتباهاند. پس اسیر آنها نشو.
پرسشهایی برای کشف مدل صدای درون!
برای اینکه بدانی در مواقع اشتباه، صدای درونیات منتقدانه با تو حرف میزند یا مهربانانه، به این سؤالها جواب بده:
- وقتی در مدرسه اشتباه میکنی، اولین جملهای که در ذهنت میشنوی چیست؟
- آیا هنگام اشتباه، خودت را سرزنش میکنی یا سعی میکنی بفهمی چه چیزی باعث اشتباه شده است؟
- وقتی احساس خستگی یا دلزدگی داری، با خودت مهربان حرف میزنی یا سختگیرانه؟
- اگر یکی از دوستانت همین حس بد را داشت، به او چه حرفی میزدی؟ آیا همان حرف را به خودت هم میزنی؟
گاهی منشأ اضطراب، خودِ مدرسه نیست، بلکه طرز حرفزدن ما با خودمان است. اگر یاد بگیری با خودت منصف، آرام و مهربان گفتوگو کنی، بخش زیادی از فشار درونیات کم میشود.
گفتوگو با خود یعنی پذیرفتن این واقعیت که: «احساس من درست است، اما همیشگی نیست.»
یادت باشد: مدرسه جایی است که اشتباه، تجربه و رشد در کنار هم اتفاق میافتند، پس قرار نیست همیشه بهترین باشی و هیچ اشتباهی نکنی. اشتباهکردن بخشی از فرآیند رشد کردن است، بهشرطی که از اشتباهت درس بگیری.
نگاه تازه به مدرسه؛ قدم دوم برای حلکردن مشکل اضطراب مدرسه
مدرسه برای بعضی از نوجوانها، محیطی شاد و انگیزهبخش است و برای بعضی دیگر، فضایی پر از استرس، مقایسه یا بیاعتمادی. اما واقعیت این است که مدرسه محیطی است نه کاملاً آرامشبخش و نه کاملاً پر از استرس. مدرسه، تلفیقی از هر دو وضعیت است. این احساس خود ماست که مشخص میکند کدام وجههی مدرسه در ذهنمان پررنگتر شود.
اضطراب مدرسه معمولاً زمانی شدت میگیرد که مدرسه را فقط از یک زاویه ببینیم: کاملاً بد!
اما وضعیت مدرسه نه کاملاً بد است و نه کاملاً خوب. بخشی از وضعیت مدرسه در کنترل ما نیست، مانند رفتار آدمها و اتفاقاتی که در آنجا میافتد. اما بخشهایی هم هستند که میتوانیم آنها را بشناسیم و بعد خودمان را با آنها تطبیق بدهیم تا مدرسه به محیط آرامشبخشتری برایمان تبدیل شود.
مثلاً نمیتوانیم رفتار همهی همکلاسیها را کنترل کنیم، اما میتوانیم یاد بگیریم در کنار چه کسانی احساس امنیت بیشتری داریم. نمیتوانیم زمان امتحان را تغییر بدهیم، اما میتوانیم روش مطالعه و استراحتمان را تنظیم کنیم. وقتی بفهمیم کدام بخشها در کنترلمان هستند و کدامها نه، ذهن از حالت درماندگی بیرون میآید.
پرسشهایی که به من میگوید مدرسه را از زاویهای دیگر میبینم یا نه
حالا برای اینکه بدانی آیا میتوانی مدرسه را از هر دو زاویه، یعنی خوب و بد، ببینی یا نه، به این سؤالها جواب بده:
- آیا میدانم در مدرسه چه موقعیتها یا افرادی به من احساس آرامش میدهند و چه موقعیتها یا آدمهایی باعث میشوند احساس فشار و اضطراب داشته باشم؟
- آیا همهی توجه من روی موضوعاتی است که کنترلی روی آنها ندارم؟
- آیا تا به حال به این فکر کردهام که کدام بخش از اضطراب من از رفتار دیگران است و کدام بخش به تفکر و برداشت خودم مربوط میشود؟
- اگر بخواهم فقط یک تغییر کوچک برای بهتر شدن حال خودم در مدرسه ایجاد کنم، از کدام نقظه شروع میکنم؟
نگاه تازه به مدرسه یعنی دیدنِ واقعیت همانطور که هست، بدون بزرگنمایی و بدون انکار. وقتی بتوانی تشخیص دهی کدام بخش از اضطرابت به خاطر شرایط مدرسه است و کدام بخش به خاطر نگاه خودت است، مدرسه دیگر فقط «محل نگرانی» نیست بلکه به محیطی برای تمرین شناخت، ارتباط و رشد شخصی تبدیل میشود.
وقتی فهمیدی چرا حالت بد است…
وقتی بتوانی دقیقتر بفهمی چه چیزی در مدرسه باعث اضطرابت میشود، ذهنت از سردرگمی بیرون میآید. بسیاری از فشارهای روانی نه بهخاطر خودِ اتفاقها، بلکه به دلیل «ندانستنِ علت احساس» ادامه پیدا میکنند.
همین که بفهمی این احساس از کجا میآید، بخشی از انرژی ذهنت آزاد میشود. حالا میتوانی ببینی چه چیزهایی باید تغییر کنند: روش مطالعه؟ نوع گفتوگو با خودت؟ یا نحوهی برخوردت با دیگران؟
قرار نیست وقتی علت اضطرابت را پیدا کردی، این احساس سریع از بین برود. از بین رفتن اضطراب زمانبر است، اما این دانستن و آگاهبودن به تو کمک میکند بهجای جنگیدن با احساساتت، آنها را بشناسی و کمکم بر آنها مسلط شوی. بلاخره روزی میرسد که بر این احساس پیروز شوی!
پرسشهای پایانی برای جمعبندی
حالا که به انتهای مقاله رسیدهای، به این سؤالها هم جواب بده تا مطمئن شوی این مقاله به تو کمک کرده است با اضطراب مدرسه روبهرو شوی.
- آیا حالا میتوانم دقیقتر بگویم در مدرسه چه چیزهایی من را نگران یا مضطرب میکنند؟
- آیا توانستهام بفهمم اضطراب من بیشتر از کجا است: از درس، از روابط یا از درون خودم؟
- وقتی حال بدی دارم، آیا میتوانم بهجای سرزنشکردن خودم، با آرامش از خودم بپرسم: «الآن دقیقاً چه چیزی من را آزار میدهد؟»
یادت باشد: اضطراب مدرسه تجربهی عجیبی نیست. بسیاری از نوجوانها با آن روبهرو میشوند، اما همه یاد نمیگیرند آن را بشناسند و از آن عبور کنند. اگر بتوانی احساست را دقیقتر بفهمی و علتش را پیدا کنی گام اول را برای از بین بردن این احساس منفی برداشتهای.

